خرید بک لینک

نوشتم دیشب چه بارون قشنگی آمد :)

نوشت تو مگه بیدار بودی ؟

نوشتم آره بیدار بودم دیگه نمیدونم کی خوابم کی بیدارم !

نوشت به موقع بخواب . به موقع بیدار شو به موقع کار کن ...

نوشتم به موقع موزیک گوش بدم

نوشت چی گوش میدی

نوشتم هر موزیکی که تو قبلا برای من خونده باشی . میدونی چیه وقتی داریوش داره می خونه صدای اون نمی شنوم فقط صدای تو هست

تصویری زنگ زد

گفتم دلت چه قدر تنگ شده ؟

گفت اذیت نکن گوشی بگیر سمت خودت

گفتم خیلی بد شدم نمیخوام اون تصویری که ازم داری خراب کنم

رفتم سمت اینه ...

یه پیراهن و شلوار سفید ... شال قرمزی که دور سرم پیچیده بودم تا اطرافم نباشه

گفت چه قدر سفید بهت میاد ..

گوشی بردم جلو تر تا صورتم بهتر ببینه

گفتم میبینی چه شکلی شدم

گفت تو هنوزم خوشگلی .. عشق منی نفس منی عزیز منی

خندیدم

دست زد گفت خندیدی دیگه

کم کم خندم تبدیل شد به گریه ..

گفت غصه نخور عشق من تموم میشه

گفتم چرا باید این قدر درد بکشم

گفت هفته پیش یادته چه قدر خوشحال بودی ؟ مامان بهت چی گفت ؟

داشت فکر میکرد

گفتم مامان بهم گفت دختر یه کم عاقل سنگین تر خوشحالی کن

برچسب: نویسنده: هستی سامانی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 8:44

صفحه بندی