خرید بک لینک

با دکتر حرف زدم . خجالت هم نمیکشه این مدت ازش خبری نبود . گفتم گند خودتون زدید حالا خیالتون راحت شده !!!

گفت احتیاج داشتی تنها باشی

جالبه واسه هر چیزی توجیح داره

بحث شد سر بابام

گفتم این چه وضعیتیه !! گفت به تو مربوط نیست مادرت زندگی خودش داره پدرت هم همین طور ...

گفتم من جای زندگی کردم که این جور چیزا گناه و درست نیست ...

خندید !!!!

باز تکرار کرد به تو مربوط نیست روابط پدر و مادرت !!!

پشت تلفن جیغ زدم زندگی من و سینا هم به شما مربوط نبود

یه مشت احمق دور هم جمع شدن

من هنوز فکر میکنم خونه هستم دو سه ساعت دیگه 12 شب باید بخوابم :(((

برچسب: نویسنده: هستی سامانی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:18

صفحه بندی